مرحوم حسین خاوری حدود ۲۳سال قبل، آپارتمانی را وقف آسایشگاه فیاضبخش کرد تا درآمد کسبشده از آن برای امور مددجویان این آسایشگاه استفاده شود.
حمیدرضا داوودینژاد میگوید: پویش واقفین سبزاندیش طرحی است که در آن اولیا همراه مدرسه شدند و با خرید یک یا چند متر از چمن مصنوعی، در بازسازی حیاط به مدرسه کمک کردند.
این دانشآموز ۱۶ ساله میگوید: از سه سال قبل، اول برای کمک به همکلاسیها و بچههای پایه پایینتر در مدرسه برای آنها وقت میگذاشتم. بهمروز زمان، هم بر مطالب مسلطتر شدم و هم تقاضاهایی برای آموزش داشتم.
مجید عنبرسوز که حدود چهلسال است کاسبی میکند، ویژگیهای یک کاسب خوب را دوستداشتن مردم و ایمان به خدا میداند. مردم همیشه بهخاطر ارزانفروشی از آقاجانم تشکر میکردند.
چند نفر از پرستارهای ما مدرک روانشناسی هم دارند. بیماران ما بیماران خاصی هستند و برای اینکه بتوانیم در دادن خدمات پرستاری به آنها موفق باشیم، حتما باید روانشناسی را تا حدودی بدانیم.
زینبکریمپور مادر سجاد میگوید: فکر کردم حالا که سجاد نیست و کل خانواده و دوستانش و یک محله داغدار پرکشیدنش هستند، چقدر خوب است که با اعضای بدنش، جانی دوباره به آدمهای دیگر ببخشیم.
مرحوم حمیدرضا نجفی و همسرش طیبه حقیقی در شب سومین سالگر ازدواجشان بر اثر نشستی گاز فوت کردند. در چهلم آن ها، خانواده تصمیم گرفتند خانه این زوج را وقف حسینیه کنند.
تاکنون در کانون مددکاری مهرآفرینان که اعظم طوسی بانی آن است، بیشاز ۱۸۰ازدواج ثبت شده است. سهشنبهها روز مخصوص ازدواج است و خانوادههایی که دنبال دختر یا پسر هستند، در این روز مراجعه میکنند.
باقری میگوید: به جرئت میگویم یکی از اقشاری هستیم که ما را دوست دارند. هرقدر هم کار برای بچهها سخت است و حقوق کمی میگیرند، وقتی در مأموریتها واکنش مردم را میبینند، با عشق خدمت میکنند.
مادر شهید محمدرثایی، یکی از خیران محله سرشور است که حدود ۹ دهه از زندگیاش میگذرد و در این مدت تمام داراییاش از مال دنیا دوبقچه بیشتر نیست.
سال۹۰ پدر فرحناز خانم تصمیم میگیرد خانهشان را بهخاطر همسرش به مدرسه تبدیل کند. خانم پولادی میگوید: پدرم از من خواست در این مدرسه از دانشآموزان مستعد و بیبضاعت پول نگیریم.
حسن قنبری صاحب خانهای است که طبقه دومش به نام روضهخانه حضرت رقیه (س) است؛ خانهای که حسنآقا به یاد روضههای مادرش و هیئتداری قدیمیها چندسال پیش آن را خریده است.
اولینباری که جهیزیه دختر دمبختی را روبهراه میکردم، خیلی به دلم نشست و همانجا نذر کردم اگر حاجتم برآورده شود، تهیه جهیزیه برای نوعروسان را ادامه دهم. خداراشکر حاجتروا شدم.
درست نزدیک هفته دفاع مقدس، رزمنده جنگ تحمیلی اهل محله سجادیه از میان ما پر کشید و به سرای باقی رفت. جواد خدادادزاده، سرهنگ بازنشسته ارتش، اردیبهشت سال گذشته سوژه شهرآرامحله بود.
عبدالمجید عصاری ازطریق قلمش، کارهای خیر انجام داده است. او با مجوز دادستان، داستان زندگی پسری را به نگارش درمیآورد که ۱۲ سال به اتهام مشارکت در قتل، زندان بود و در کانالش منتشر میکند.
نسرین شبانی نزدیک به ۲۰ سال است که به بانی خیر محله طرق معروف شده و خانمهای دیگر محله هم در جمعآوری کمکهای مردمی بهمنظور تهیه جهیزیه زوجهای جوان، موادغذایی برای نیازمندان و... یاریاش میکنند.
معروف شدن حسین محمدنژاد به حسینِ آره به اوایل انقلاب برمیگردد؛ زمانی که قصد ثبتنام در پایگاه بسیج محله را داشت، وقتی نامش را صدا زدند و قصد پرسش نام خانوادگیاش را داشتند، در جواب گفت: «آره»
اینجا آسایشگاه جانبازان امامخمینی(ره) در بوستان ملت است؛ جایی که برای جانبازان قطع نخاعی که قادر به کمترین حرکت نیستند، راهاندازی شد.؛ شهدای زندهای که هر لحظه ممکن است نیاز فوری به پزشک داشته باشند.
برات شیری، مردِ گاریدارِ محله پروین اعتصامی همان واقف زمینِ مسجد امامحسین(ع) در محله بهارستان است که همه هموغمش آباد کردن خانه خدا و در کنارش تامین رفاه مردمِ محروم است.
هادی سوقندی بیستسالی میشود که مغازه سوپرمارکت دارد. او یکی از کاسبان معتمد و امین محله است که مشتریها و مغازهدارهای اطرافش بدون حسابدفتری از او خرید میکنند.