معلول - صفحه 8

این گزارش را که تا انتها بخوانید، قطعا شما هم نگاهتان به بعضی عبارت‌ها مثل «دانش‌آموز کم‌توان ذهنی» تغییر خواهد کرد و به این نتیجه خواهید رسید که می‌توان انگشت را از روی کاستی‌هایشان برداشت.
مهین قربانی معلم و مدیری است که دانش‌آموزانش او را مادر مدرسه صدا می‌کنند. او می‌گوید: خوشحالم که ۱۸ سال از این حرفه را در خدمت دانش‌آموزان نابینا و کم بینا بوده‌ام و برایشان مادری کرده‌ام.
جواد و الهه زوجی هستند که هر دو به خاطر حادثه‌ای در کودکی مجبور به راه رفتن با عصا شدند اما حالا آن‌ها عصای دست هم شدند و زندگی‌شان از چنان شادی و آرامشی برخوردار است که خیلی‌ها در جستجوی آن هستند.
حمیدرضا سیدی به‌ناچار می‌رود سمت میناکاری؛ هنری که مادرش آن را انجام می‌دهد و به نظرش «از هیچ‌کاری‌نکردن بهتر است.» و اینکه گوشه امن او و مادرش به شمار می‌رود.
ساکنان مجتمع معلولان موعود در محله سرافرازان سبک زندگی ویژه‌ای دارند. هر بلوک دو آسانسور دارد؛ یکی برای افراد سالم یکی برای افراد ویلچری.
بچه‌های «آسایشگاه معلولان ذهنی بی‌سرپرست شهید‌بهشتی» هنرمندانی هستند که در سکوت و خلوت، نقش هنر می‌زنند، از کارگاه ساقه‌کاری و تولید اسکاچ تا معرق و قالیبافی.
صابر هم پرستار است، هم مددکار، هم کدبانوی خانه و هم پدر و سرپناه خانواده. داستان زندگی او، روایت مردی که با وجود ۶۵ سال سن، از دختر معلول و پسر شیزوفرنی و همسر ناتوانش، به‌تنهایی مراقبت می‌کند.
تصمیم گرفتیم یک روز، روی ولیچر بنشینیم و یک معلول را در انجام کار‌های روزانه‌اش همراهی کنیم. پس مثل علیرضا، مصاحبه‌شونده‌مان، شدیم و حتی دقیقه‌ای از ویلچر جدا نشدیم.
محمدرضا اولین فرزند خانواده زارع است. او ۲ برادر و یک خواهر کوچک‌تر از خود دارد. شکرالله زارع، پدر دلسوز او است که بیشتر وقت خود را در کنار پسرش می‌گذراند، چون ممکن است هر لحظه حال محمدرضا ناخوش شود.
ستایش بیات و گلسا عامری، دو دانش‌آموز موفق دبیرستان دخترانه فرزان در محله احمدآباد هستند که طرحشان در نهمین جشنواره جوان خوارزمی سال‌تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۱ موفق به کسب رتبه برتر استانی شد.
«خانه پناهگاهی شقایق»، خانه دختران مرکز توان‌بخشی همدم (فتح‌المبین) است که به برکت وجود فرشته حسین‌پور، (مامان فرشته) روی خوش زندگی را هم چشیده‌اند.
یک خانه اجاره‌ای  ۵۰ متری در خیابان رستگاری، یک دکه در بازار ابریشم قاسم‌آباد و وجود نام «امیررضا عامری» در برگ وسط شناسنامه علی و شبنم، حقیقت فعلی زندگی این زوج معلول است.
محمدجواد رضایی، نوجوان توان‌یاب مدرسه استثنایی کوشا هم خواننده است و هم خبرنگار.
داستان جاری در مرکز توان‌بخشی، حکایت دست‌ و پاهایی است که به‌دنبال صاحب می‌گردند؛ صاحبانی که قسمتی از خودشان را بر اثر بیماری‌هایی مثل معلولیت، دیابت و... جایی جا گذاشته‌‌اند.
«علی سیفی»، قهرمان معلول کشورمان در رشته وزنه‌برداری است. او عضو تیم ملی پاراوزنه برداری ایران است و تا کنون در چندین دوره مسابقات آسیایی و جهانی شرکت کرده است.
پشتکار زوج روشن دل محله بهارستان مثال زدنی است. خوشبختی این زوج که از سال ۹۵ پیمان ازدواج بسته اند با آمدن دو پسرشان کامل شده است.
سجاد هزاره می‌گوید: وقتی من در اردوی تیم ملی بودم، درست در وزن من ورزشکار شناخته‌شده‌ای به نام سعید رحمتی حضور داشت که بسیار توانمند بود.می‌خواستند تنها او را به مسابقات اعزام کنند.
قهرمان روایت پیش‌رو، حکایت مینا کرمانی است، دختر جوانی که باوجود نابینایی خیلی زود به یک قهرمان دو‌و‌میدانی تبدیل شد.
هادی رضایی سرمربی پرافتخارترین تیم ملی والیبال نشسته ایران، شهروند محله احمدآباد است.
مدرسه شبانه‌روزی متوسطه اول «فقیه سبزواری» سال‌۱۴۰۱ در دو طبقه برای دانش‌آموزان دختر کم‌توان‌ذهنی در محله سیدی ساخته شد.