هویت - صفحه 93

از روزهایی که هنوز مردم به تجملات رو نکرده بودند و هرکس هرچه درمی‌آورد، می‌خورد و کمتر به فکر اندوختن بود. همه همان چیزی بودند که نشان می‌دادند. اکبر کامرانی‌مشهدی 61ساله یکی از قدیمی‌های محله طبرسی است. او که به‌دلیل همسایگی خانه پدری‌اش با حرم مطهر هرروز با صدای نقاره‌خانه بیدار می‌شد، در این گزارش زمانی را روایت می‌کند که هنوز ولیان، استاندار وقت، طرح توسعه حرم مطهر رضوی را اجرایی نکرده بود و طبرسی و کودکی او شکلی متفاوت داشت.
کوچه شهید علیمردانی 13 و کوچه‌های مجاور به بیست‌متری طلاب اتصال دارند. گرچه نام شهیدعلیمردانی که ساکن این محدوده بوده، بعد از شهادتش بر آن نشسته است، هنوز به کوچه‌های بیست‌متری شهره‌اند، به‌خصوص برای قدیمی‌ها. روایت کوچه را با این پیش‌زمینه مرور کنید که بین قدیمی‌ها، کوچه هنوز به میلان معروف است.
در گذشته نه‌چندان دور هرمحله قبرستان مخصوص به خودش را داشت. زمانی که وسعت شهر مشهد تنها در گرداگرد حرم مطهر خلاصه می‌شد و چند محله بیشتر وجود نداشت. بیشتر قبرستان‌های آن زمان در محله پایین‌خیابان و در انتهای شهر قرار داشت. ازجمله این قبرستان‌های قدیمی مشهد، قتلگاه بود، اما نکته جالب اینجاست که این قبرستان‌های محلی به‌مرور زمان از بین رفتند و به فضاهای شهری جدید تبدیل شدند.
خانه ملک‌جعفریان واقع در کوچه عباسقلی‌خان مربوط به اواخر دوره قاجار است. این خانه تاریخی ابتدا متعلق به یکی از یهودیان مشهد بوده، اما بعدها فردی به نام سیدحسینی آن را خریده است و پس از او شخص دیگری به نام سلیمانی‌نژاد و سپس ملک‌جعفریان صاحب این بنا شده‌اند. چون این بنا همچنان متعلق به ملک‌جعفریان است، به‌نام منزل ملک‌جعفریان مشهور است.
خیابان دانش‌سرای شمالی بخش کوچکی از محله سعدآباد است که در دل خیابان‌های آبکوه و مجد قرار گرفته است. انبار کتاب آموزش و پرورش در خیابان دانش‌سرا قرار داشت. در دهه شصت که کتاب درسی کم بود دانش آموزان مناطق حاشیه شهر، حواله کتاب به دست، به این خیابان می‌آمدند. پشت در انبار کتاب صفی از دانش آموزان در هوای سرد پاییزی جمع می‌شد.
حدود 70سال پیش کوچه‌ای باریک نزدیک به حرم مطهر را قماش‌فروشان، بنک‌داران، پشم‌فروشان، فرش‌فروشان، نخ‌فروشان و غیره به قرق خودشان درآورده بودند و همین موضوع باعث شده بود که این کوچه به کوچه تاجرباشی‌ها معروف شود.
مدرسه ابدال‌خان یا عبدل‌خان که در طرف شمالی پایین‌خیابان و نزدیک بست سفلی واقع شده بود، کتیبه احداثیه نداشت، اما آن‌گونه که از نامش پیداست، بانی آن‌ ابدال‌خان تکلو است که در زمان صفویه ابتدا حاکم ولایت جام و بعد در سال1098 حاکم بیگلربیگ مشهد شد.
این بازار قدیمی‌ همچنان پویا و فعال است و می‌توان گفت تنها تجارتخانه تاریخی مشهد است و کمترین فاصله را با حرم مطهر دارد. همچنین این سرا بر اساس موقعیتی که دارد، می‌تواند ظرفیت خوبی برای جذب گردشگر باشد. کاروان‌سرای عزیزا...اف را شخصی به همین نام ساخته است. عزیزا...اف از نسل کلیمی‌هایی است که نادرشاه آن‌ها را برای توسعه مشهد از قزوین دعوت کرد. درواقع کاروان‌سرای او تجارتخانه‌ای برای صادرات محصولات مختلف بود.
در زمانه‌ای که هر موضوعی با چند کلیک ساده در اینترنت پیدا می‌شود و ذیل آن می‌توان مطالب متنوعی یافت، انگار همه دست‌به‌دست هم داده‌اند تا خبری از «طبیب اعظم» نباشد. «دکتر سید موسی حجازی» که نام ماندگارش فقط بر سر در بیمارستانی به همین نام باقی مانده است.او متعلق به خاندانی است که به دربار ناصری راه داشته‌اند. او با استفاده از این موقعیت دست به خدمات مختلفی زده و با اینکه زاده پایتخت بوده به مشهد آمده و در این شهر 2 بیمارستان از خود به یادگار گذاشته است.
خیابانی که مشخص‌ترین ویژگی‌اش بنای فاطمیه است قلب شهرک لشکر محسوب می‌شود. بیشتر رویدادهای محله از اینجا یا به طور دقیق‌تر از انتهای بولوار فاطمیه که به بزرگراه آیت‌ا... هاشمی رفسنجانی می‌رسد، شروع می‌شود.
متولد محله سرشور است؛ همسایه رو به روی منزل آیت‌ا... سیدجواد خامنه‌ای. منزل پدری‌اش وقف اولاد بود؛ برای همین بساط روضه‌خوانی‌شان شب‌های چهارشنبه و روزهای مناسبتی همیشه برپا بود. بیشتر روضه‌هایشان زنانه بود. مادر مقام معظم رهبری را به‌خوبی به یاد دارد که در روضه‌هایشان شرکت می‌کرد. هر چند این روزها دیگر اثری از آن خانه قدیمی به چشم نمی‌خورد و تنها پارکینگی از آن در کوچه باقیست، اما خاطرات خوش آن خانه و آدم‌هایش برای بسیاری از ساکنان سرشور همچنان زنده است.
قدمت مسجد المهدی برمی‌گردد به سال‌های دوری که کسی به خاطر ندارد. به آن روزها که خبری از شهر و بافت شهری نبوده و محمدآباد نام یک روستای کوچک دور از شهر بوده است. روستایی که کل جمعیت آن از پنج خانوار بیشتر نمی‌شد. همان روستایی‌هایی که حالا نام و نشانی از آن‌ها باقی نمانده، سنگ بنای اولین مسجد آن حوالی را می‌چینند. آن موقع این مسجد یک خانه گلی کوچک به قد یک وجب به اندازه نمازگزاردن همان چند ده نفر جمعیت روستا بوده است.
نام محله عنصری از خیابان عنصری غربی برداشته شده است. عنصری غربی یکی از معابر قدیمی شهر مشهد محسوب می‌شود که از یک‌سو به خیابان امام رضا(ع) و از سمت دیگر به 17شهریور متصل است. اولین منازل مسکونی در این معبر در اوایل دهه 30 با قطع درختان و تفکیک باغ‌های قدیمی احداث شدند. منازلی که بیشتر آن‌ها امروز جای خود را به هتل‌ها و مهمان‌سراهای مختلف داده‌اند.
در مشهد نیز بین سناباد و نوغان و در همسایگی حرم مطهر بازاری شکل گرفته بود که در آن بیش از 10سرا و راسته با تنوع شغلی فراوانی همچون بزازی و پارچه‌فروشی، قهوه‌خانه و رستوران، شیرینی‌فروشی، طلا و نقره‌فروشی، کلاه‌دوزی، کفاشی، نانوایی، پوستین‌فروشی، عطاری، تره‌بار، خرازی، بلورفروشی، بافندگی، صنایع‌دستی، زعفران‌فروشی، آهنگری، رنگرزی و... وجود داشت. این بازار بزرگ قدیمی در دوره‌های مختلف تخریب شد، اما بخش کوچکی از آن با نام بازار فرش مشهد به‌جای مانده است.
شهیدشوشتری9 یا همان کوچه داروغه، کوچه‌ای است که از دوره قاجار برای ما مشهدی‌ها به یادگار مانده است. آن زمان‌ها که نام و نشان خانه‌ها و کوچه‌ها آن‌قدرها اهمیت نداشت و هر کوی و برزنی به نام بزرگ آن خوانده و معروف می‌شد، این کوچه هم به‌واسطه سکونت داروغه و خانواده‌اش در منزلی زیبا به نام کوچه داروغه معروف بود.
67ساله است، اما حافظه بسیار خوبی دارد. روزگار قدیم ته‌پل‌محله را همانند یک نوار ویدئو در ذهنش ثبت کرده است، به‌طوری‌که وقتی برایمان روایت می‌کند که در سه‌سالگی همراه مادرش به مراسم روضه‌خوانی شیخ محمدتقی بجنوردی می‌رفته است، همه جزئیات آن را می‌توانیم تصور‌ کنیم. علی‌اصغر حاجی‌زاده‌کفاش در این گزارش از چهره قدیم ته‌پل‌محله، یکی از محله‌های قدیمی شهر مشهد می‌گوید.
قصه مرمت این سرای تاریخی مشهدی‌ها به سال1398 بازمی‌گردد. در مرداد این سال حیاط کوچک تجارتخانه صدساله مشهدی‌ها با حکم مقام قضایی و در راستای ایمنی و حفاظت پلمب شد. به‌دنبال این اقدام و بعد از درج خبر در رسانه‌ها، مسئولان میراث فرهنگی استان تصمیم به مرمت این سرا گرفتند، اما از آنجا که این اداره همیشه با کمبود بودجه روبه‌رو است، تصمیم گرفت شهرداری و کسبه را نیز پای کار بیاورد.
پدرو مادرم می‌خواستند من را باقیمت سالانه ۷۰۰ تومن به آن مرد کرایه بدهند. تعداد بچه‌ها زیاد بود و خرج و مخارج بالا. پدرم از پس هزینه‌هایمان بر نمی‌آمد، اما من دلم راضی نمی‌شد. هرچه می‌گفتم آن‌جا نمی‌روم حریف خانواده نمی‌شدم. شبی که قرار بود من را به خانه آن روستایی بفرستند به مشهد فرار کردم.
یک روز همه افراد شاغل در سازمان اتوبوس‌رانی را جمع کردم تا زمین‌ها را قرعه‌کشی کنیم. چون زمین به تعداد همه نبود، به هرکس یک برگه قرعه‌کشی دادیم. در این میان عده‌ای تازه‌داماد و عده‌ای بی‌خانه بودند و بیشتر به این زمین احتیاج داشتند. پیش از قرعه‌کشی به راننده‌ها گفتم بالاغیرتا هرکس نیاز ندارد، قرعه‌اش را بگذارد و برود. تعداد زیادی از افرادی که حضور داشتند، قرعه را گذاشتند و رفتند.
کوچه حمام از آن کوچه‌های قدیمی منطقه ساختمان است. کوچه‌ای که نامش را از حمامی قدیمی همین کوچه وام گرفته است. حمامی که مرحوم کوهجانی یکی از ساکنان این کوچه آن را در سال 1340 ساخته بود و قدیمی‌ترین حمام این منطقه بوده است. دو بخش مجزای زنانه و مردانه داشته و مردم از نقاط مختلف حاشیه شهر به این حمام می‌آمدند.