تاریخ شفاهی - صفحه 18

می‌گوید: «نگاه به گوش شکسته و گردن کلفت کشتی‌گیرها نکنید. کشتی‌گیرها قلبی لطیف و مهربان در سینه دارند.» با خود فکر می‌کنم که خودش صاحب یکی از مهربان‌ترین قلب‌هاست اما دغدغه‌مندبودنش را بیشتر در پایان گفت‌وگو حس می‌کنم. وقتی که می‌خواهیم از او عکس بگیریم و او حاضر به عکس‌برداری در سالن کشتی نمی‌شود تا مبادا تمرین بچه‌ها مختل شود. «هاشم عفت‌پناه» به نوعی تاریخ شفاهی کشتی منطقه 6 محسوب می‌شود. اولین سالن کشتی این منطقه را او به همراه اهالی افتتاح کرده است. کشتارگاهی که تبدیل به یک سالن درب و داغان می‌شود تا بستری باشد برای محقق شدن آمال و آرزوی انبوه کشتی‌گیران جوان و پرانگیزه اینجا. سکویی برای پرتاب و رسیدن به عرصه‌های بزرگ‌تر.
خراسانی بودن، دل به قصه های کویر دادن و به طبع آن، خو گرفتن، سبب شده است گذرگاه داستان ها، روایت‌ها و اتفاق‌های بی شماری باشد که هر کدامشان، نشانه ای از خود بر جای گذاشته اندکه در قالب آداب، رسوم و فرهنگ اقوام مختلف ساکن در آن است. قشنگ‌ترین این روایت ها که قرن هاست نَقلش دهان به دهان گشته اما قندِ نُقلش هنوز پا برجاست، حکایت نماز باران خواندن امام رضا(ع) است که دیرگاهی است به یکی از سنت‌های مردم آفتاب نشین خطه خراسان تبدیل شده و راهش را به دیگر شهرها و آبادی ها هم باز کرده است.
خیابان امام رضا55 یکی از خیابان‌های فرعی محله رضاست که هنوز هویت قدیمش را حفظ کرده است. این خیابان در طی سال‌ها تغییرات چندانی نداشته و با وجود ساخت و سازهایی که انجام شده است هنوز هم صفا و صمیمیت قدیم مردمش را می‌توان به چشم دید.
نام ایران درّودی مشهورتر از آن است که علاقه‌مندان به هنر آن را نشنیده باشند. بسیارى از سرگذشت پرافتخار او مطلع‌اند و می‌دانند که اصالتا مشهدی است و سال 1315 در خانه آبا و اجدادى‌ای که بعدها آن را خراب و بیمارستان دکتر شاهین‌فر را جایگزینش کردند به‌ دنیا آمده است. او از خیابان کج (آخوند خراسانی امروزی) و گنبد سبز خاطرات زیادى به یاد دارد. آثار نقاشی ایران درودی در ٦٤ نمایشگاه انفرادى، از موزه مکزیک گرفته تا توکیو، از موزه بروکسل گرفته تا معروف‌ترین گالرى‌های فرانسه، و بیش از ٢٥٠ نمایشگاه گروهى با هنرمندان دیگر، به نمایش گذاشته شده است.
محراب خان وصیتش بر خاک‌سپاری در حرم امام‌رضا(ع) و وقف اموالش برای مردم این شهر بود، مسجد محراب‌خان در نوغان، حوض‌انبار و قلعه محراب‌خان، بیمارستان و آسایشگاه جذامیان را برای مشهدی‌ها به یادگار گذاشت.
از مهم‌ترین وقایع مبارزاتی شهید هاشمی‌نژاد می‌توان به سخنرانی‌های افشاگرانه او در مسجد فیل با مستمعین حدود 6 تا 8 هزار نفری در 21 مهر سال 42 اشاره کرد که به انتقاد شدید از دولت وقت پرداخت و به خیمه‌شب‌بازی انجمن‌های ایالتی و ولایتی، سخت اعتراض کرد.
در سال 1263 خورشیدی اما به عنوان پزشک ارتش با یک هنگ، مأمور خراسان شده و دو سال بعد، به دلیل درمان همسر «میرزا محمدتقی خان رکن الدوله» والی و حاکم خراسان و تولیت آستان قدس رضوی، برای سپاسگزاری، یک عبا و قرآن به عنوان هدیه دریافت می کند و چندی بعد نیز او را به ریاست دارالشفای آستان قدس منصوب می‌کنند و این آغاز راهی 47ساله می‌شود برای معالجه بیماران و تدریس طب در مشهد.
حمام حاج نوروز 150سال قبل به‌دست حاج‌نوروز در کوچه انتهایی گنبدخشتی ساخته شد و نامش نشست روی همان کوچه. مسگرها در همسایگی حمام، آب‌انبار و ده‌ها دکان داشتند.امروز دیگر خبری از پی‌آب مسگرها نیست و از حمام که تا سال1380 به‌همت نوه‌های حاج‌نوروز اداره می‌شد، جز تکه‌زمین خاکی محصورشده میان ورق‌های گالوانیزه چیزی باقی نمانده است.
دکتر سالاری که اصالتی یزدی داشت، حوالی سال 1276 خورشیدی با جمعی از سربازان برای انجام مأموریتی به مشهد آمد و در روزهای آخر این مأموریت، رکن الدوله، تولیت وقت آستان قدس رضوی، برای درمان بیماری همسرش سالاری را فرا خواند و بعد از این اتفاق و با درخواست رکن الدوله، دکتر سالاری به عنوان رئیس دارالشفای حضرت رضا(ع) انتخاب و 35 سال در مشهد ماندگار شد.
خیابان جهان‌آرا12 یکی از معابر پرتردد در محله بهشتی است که با وجود فرعی بودن آن، روزانه خودروهای زیادی در آن تردد دارند. این معبر که به گفته اهالی بعد از انقلاب آسفالت شده و کم کم شکل گرفته است، هنوز صفا و صمیمیت گذشته را دارد و اهالی یکدیگر را می‌شناسند و هوای هم را دارند. درست مانند روزگاری که با هم جمع می‌شدند تا بروند و از منبع آب ابتدای بولوار فعلی شهیدان خلیلی آب بردارند .
در قدیمی‌ترین سندهای موجود آمده است؛ باتوجه به افزایش وقف زمین و مزارع در اوایل دوره صفوی و شکل گرفتن ادارات مختلف و منظم، برای روغن‌گیری هم اداره‌ای شکل گرفت. این اداره با نام عصارخانه سال 1011هجری‌قمری در آستان‌قدس رضوی شکل گرفت و ریاستش به خواجه درویش‌علی عصار سپرده شد.
جعفر نقیبی یکی از پسران روحانی خوش‌نام محله نوغان بود. مادرش خانه‌دار بود و از نظر کدبانویی برای زنان اهل محل نمونه و الگو بود. پدرش روحانی مسجد تپل‌محله بود. از همان سنین جوانی که مردم او را در کوچه و خیابان می‌دیدند، بسیار محجوب و سر به زیر بود. وقتی در رشته طبابت قبول شد و درسش را تا گرفتن مدرک ادامه داد، به گفته مردم نه خودش را گرفت و نه سلام کسی را بی‌جواب گذاشت
خیابان سعدی در گذشته پاتوق کاروان‌سراهای چوب بود. بیشتر خانه‌های قدیمی با چوب ساخته می‌شد، مردم چوب‌های مورد نیازشان را از این خیابان می‌خریدند، اما از زمانی که تلویزیون به بازار آمد، این خیابان کم‌کم محل فروش لوازم صوتی و تصویری شد.
مهر 1400 در حالی که موج پنجم همه گیری رو به سرازیری است و شاید موج ششم در حال صعود، همراه با تعدادی از دوستداران میراث فرهنگی، روی بلندای کوهی در ابتدای دره داغستان ایستاده ایم. رو به رویمان خطوط ممتد سفیدی دیده می شود که راهشان را از میان سنگ نگاره ها باز کرده اند؛ خطوطی سفید که خط‌‎قرمزهای میراثی را درنوردیده اند و حالا با قطعه بندی زمین های مملو از سنگ نگاره ها، نشانگر آینده ای پر ساخت و ساز هستند.
کوچه شوکت‌الدوله که به موازات خیابان خسروی‌نو (شهیداندرزگو)، مسیری برای رسیدن به حرم مطهر است، روزگاری در قرق امیراسدالله خان، فرزندان و خاندانش بود.
«قدر زر زرگر شناسند، قدر گوهر گوهری» این ضرب المثل معروف، حکایت محمدتقی صفار است که ۹۰۰ سکه تاریخی و باارزشش را به موزه حرم امام رضا (ع) اهدا کرده است. وقتی که بگوییم صفار کارشناس باستان‌شناسی است، ربط این ضرب‌المثل به او را بیشتر درک می‌کنید. این کارشناس ۳۵ سال از عمرش را برای یافتن هرکدام از سکه‌های مجموعه‌اش در سفر یا در بازارچه‌های قدیمی سکه و طلا گذرانده است. سکه‌هایی که هرکدام روند تحول سکه را در دوران‌ها و حکومت‌های مختلف روایت می‌کنند. صفار از تمامی ادوار تاریخی ایران و از تمام شاهانی که بر ایران حکومت کرده‌اند سکه‌ای در مجموعه‌اش دارد. به‌طور کلی مجموعه سکه‌های اهدایی او در فاصله زمانی ۵۰۰ سال پیش از میلاد تا ۱۱۶۱ قمری ضرب شده‌اند. سکه‌هایی که جمع‌آوری و اهدایشان به حرم مطهر رضوی داستان زیبایی دارد.
مرحوم دکتر محمدتقی صراف سال ۱۳۰۷ در خانواده‌ای مذهبی در شهر یزد متولد شد. او می‌گفت: «اولین جرقه‌های پزشک‌شدنم در همان دوران کودکی زده شد. کودک بودم که برادرم به دلیل ابتلا به بیماری دیفتری فوت کرد. آن‌زمان هنوز علم پزشکی این قدر پیشرفت نکرده بود تا بیماری‌ها به کمک واکسن درمان شوند. فوت برادرم تأثیر بسیاری روی اعضای خانواده از جمله پدرم گذاشت. او همواره به من تأکید می‌کرد؛ درست را بخوان و دکتر بشو تا کودکی به خاطر بیماری فوت نکند.
در بهاری که نخستین اتوبوس از ایستگاه فلکه شمالی (فلکه بین خیابان طبرسی و شیرازی) راه افتاد، کسی حاضر به سوار شدن نبود. در آن بهار (1318خورشیدی) مردم از اتوبوس‌ها استقبال نکردند و حتی عده‌ای از اعیان حاضر به درشکه سواری بودند، اما پا در اتوبوس نمی‌گذاشتند. مقاومت ابتدایی در سوارشدن به اتوبوس سرانجام بعد از چندماه شکست.
بازارچه سراب، محله‌ای است که روزگاری سکونتگاه بزرگان و رجال قاجار بوده و عمارت‌هایی باشکوه با پیراهنی از هنر و زیبادوستی در آن به چشم می‌خورد، اما امروز دیگر از آن حال و روز خبری نیست. سراب مانده است و مغازه‌های بورس فروش تابلوسازی و خانه‌های رو به احتضار، خانه‌هایی که نفس‌هایشان به شماره افتاده است.
«پاچنار» از آن روستاهای قدیمی نزدیک شهر است که امروز فقط اسمی از آن باقی مانده است و دیگر هیچ آثاری از پاچنار قدیم وجود ندارد.