منطقه ۵ - صفحه 7

منطقه ۵

همسایگان میهمان‌نواز

گلشهر یکی از بخش‌های حاشیه‌ای و پرتراکم منطقه ۵ است که در ۴ دهه گذشته جمعیت زیادی از مهاجران افغانستانی را در خود جا داده و اکنون بزرگ‌ترین محله مهاجرنشین ایران است. فراوانی رستوران‌ها و لباس‌فروشی‌های افغانستانی موجب شده «گلشهر» به عنوان یک جاذبه گردشگری در مشهد شناخته شود. «شلوغ‌بازار گلشهر» از خیابان‌های مهم این منطقه است. برگزاری بازی‌های گروهی چون: بادبادک‌بازی، چوب دنده، فوتبال و... در این منطقه به جذابیت‌های آن افزوده است. 
خیابان سرخس (شهدای فاطمیون) که فعال‌ترین راسته مشاغل سنتی و قدیمی مشهد است و ۲ میل کوره آجرپزی با قدمت بیش از ۷۰ سال که ثبت ملی شده، هویتی تاریخی به این منطقه می‌دهد. زمین‌های بایر و رهاشده یکی از معضلات جدی این منطقه به‌شمار می‌آید که مشکلاتی ازجمله حضور معتادان، ایجاد گردوغبار و بیماری‌های مختلفی را به‌همراه داشته است.  شهرداری منطقه ۵ سال ۱۳۷۴ شکل گرفته و در مساحت ۱۴۳۸ هکتاری آن ۱۷۶ هزار نفر زندگی می‌کنند.

«شهر قصه» سینمایی که در قاب خاطرات ساکنان قدیمی گلشهر نقش بسته است.قدیمی‌های گلشهر روایت‌های زیادی از مردمان عاشق «شهرقصه» دارند و می‌گویند مردم گلشهر عاشق سینماشهر قصه بودند.
فاطمه ملکی‌نیا به توصیه دوستانش و تحقیقاتی که انجام داده، وارد رشته ورزشی ووشو شده و در مدت کوتاهی به مدال طلای مسابقات استانی رسیده است. همچنین به هنر علاقه‌مند است و در رشته نقاشی و گروه سرود فعالیت‌های شاخصی دارد.
سید اسدالله سعادتی ورزشکار مدال‌آور گلشهر است. او در کنار انبوه مقام‌های کشوری دستی بر داوری مسابقات بین‌المللی کاراته تهران دارد. سعادتی به عنوان چهره ملی ورزشی «گلشهر» را از مهد کاراته کاران مشهد می‌داند.
حاج عیسی پاکباز سال‌ها به عنوان سرپرست بیمارستان خیریه امام سجاد (ع) مشغول کار بود و در ساخت این مرکز درمانی نیز اولین قدم‌ها را برداشت تا این بیمارستان با نام او در محله عجین شود.
نازنین‌فاطمه مجدپور توپکانلو چندسال پیش، کاراته را حرفه‌ای آغاز کرده و با وجود محدودیت‌هایی که سر راهش بوده است، در مسیر موفقیت به پیش می‌رود. او می‌خواهد به سکوی قهرمانی جهان برسد.
سیدحسین موسوی تعریف می‌کند: آن سال‌ها داخل کوچه مهرآباد‌۱۵، فضای خوبی برای فوتبال بازی‌کردن بود، چون عرض زیادی داشت. داخل حلب هفده‌کیلویی روغن سنگ می‌ریختیم و داخلش چوب می‌گذاشتیم و می‌شد تیرک دروازه‌هایمان.
علی‌اکبر ساکت، مردی بود که سرنوشت امروزش را دیروز انتخاب کرد، از نوجوانی، فعال مسجد محله و بسیجی بود. بزرگ‌تر که شد، لباس سبز سپاه را بر تن کرد و قصه زندگی‌اش در مسیری پیش رفت که در روز‌های جنگ تحمیلی سوم، توفیق شهادت نصیبش شد.