منطقه ۵ - صفحه 3

منطقه ۵

همسایگان میهمان‌نواز

گلشهر یکی از بخش‌های حاشیه‌ای و پرتراکم منطقه ۵ است که در ۴ دهه گذشته جمعیت زیادی از مهاجران افغانستانی را در خود جا داده و اکنون بزرگ‌ترین محله مهاجرنشین ایران است. فراوانی رستوران‌ها و لباس‌فروشی‌های افغانستانی موجب شده «گلشهر» به عنوان یک جاذبه گردشگری در مشهد شناخته شود. «شلوغ‌بازار گلشهر» از خیابان‌های مهم این منطقه است. برگزاری بازی‌های گروهی چون: بادبادک‌بازی، چوب دنده، فوتبال و... در این منطقه به جذابیت‌های آن افزوده است. 
خیابان سرخس (شهدای فاطمیون) که فعال‌ترین راسته مشاغل سنتی و قدیمی مشهد است و ۲ میل کوره آجرپزی با قدمت بیش از ۷۰ سال که ثبت ملی شده، هویتی تاریخی به این منطقه می‌دهد. زمین‌های بایر و رهاشده یکی از معضلات جدی این منطقه به‌شمار می‌آید که مشکلاتی ازجمله حضور معتادان، ایجاد گردوغبار و بیماری‌های مختلفی را به‌همراه داشته است.  شهرداری منطقه ۵ سال ۱۳۷۴ شکل گرفته و در مساحت ۱۴۳۸ هکتاری آن ۱۷۶ هزار نفر زندگی می‌کنند.

سلمان یزدفاضلی قدیمی‌ترین روغن‌گیری سنتی شهرمان را دارد. پیرمرد هشتادودوساله‌ای که پدر و پدربزرگش نیز روغن‌گیر بوده‌اند.خودش می‌گوید: «یکی از برادرانم، عطار و حکیم معروفی بود به اسم حاج‌رضا یزدفاضلی. دو برادر دیگرم نیز مدتی روغن‌گر بودند.
سیده‌مرضیه جاویدی، معروف به «بی‌بی‌خانم» را بسیاری به‌عنوان کنشگری اجتماعی در محله مهدی‌آباد می‌شناسند؛ زنی که آوازه‌اش از محل زندگی‌اش فراتر رفته و باعث شده است دختران و پسران در آستانه ازدواج درکنار یکدیگر آرام بگیرند و زندگی مشترکشان را آغاز کنند.
طاهره جاغوری این روز‌ها داغ‌دار شهادت فرزند دومش است که در جنگ تحمیلی سوم، درست قبل از آتش‌بس به شهادت رسید. می‌گوید: اگرچه دلتنگش هستیم و غم شهادت علی‌اکبر هیچ وقت کم نمی‌شود، اما به راهی که انتخاب کرده است، افتخار می‌کنم.
خواهر شهید می‌گوید: شهید امرالله فیضی با وجود اینکه کار ثابتی پیدا کرده بود و به‌عنوان نیروی شهرداری مشغول به کار شده بود به محض شنیدن زمزمه‌های دفاع مقدس همه چیز را رها کرد و به جبهه رفت. برادرم اولین شهید شهرداری شد.
معلمان باغیرت مدارس در اقدامی جهادی آستین بالا زده‌اند و در گوشه‌و‌کنار شهر به‌خصوص مساجد، کلاس‌های رفع اشکال برگزار می‌کنند، درست مثل مسجد حاج‌احمد محله جلالیه که میزبان دانش‌آموزان ابتدایی مدرسه زهرا ارباب شده است.
بعد از آغاز جنگ تحمیلی سوم، فاطمه‌خانم در خانه کوچک و پر‌مهرش نزدیک شلوغ‌بازار، تصمیمی شیرین و خوشمزه گرفت. او خواست که نان و کلوچه‌هایی را برای مردم و به نیت شهدای این جنگ بپزد و در تجمعات مردمی توزیع کند.
ریحانه نظری می‌گوید: به میدان آمدم تا از آن لحظات به‌یادماندنی عکس بگیرم و این اتحاد همگانی را برای نسل‌های بعدی ثبت کنم، اما تنها بودم و به فکر افتادم که افراد فعال را در‌کنار خودم داشته باشم تا اتحاد مردم را بتوانیم بهتر ثبت و منتشر کنیم.