توتونچیها اوایل دهه ۵۰ ارباب قلعه قاسمآباد بودند
مهناز لقایی| نمیتوان گفت در این محله ردپای تاریخ چند صدساله را میتوان پیدا کرد، اما با کمی گشتوگذار میتوان به قدمتی ۵۰ ساله رسید و سفری به قلعههای اربابی داشت و روستای امامیه و قلعه قاسمآباد، که کل این منطقه را شامل میشده است.
به هرحال توی هر محلهای افرادی هستند که از همان ابتدای شکلگیری محله زندگی میکنند، اما هیچ فکر نمیکردم در این محله بتوانم افرادی را پیدا کنم که قدمت حضورشان در اینجا به بیش از بیست سال برسد!
محلهای که اگر چه از ساختوسازهای قدیمی و ماندگار در آن چیزی به چشم نمیخورد، اما منطقهای است که کمتر از ۵۰ سال پیش تا چشم کار میکرد در آن کشاورزی بود و باغهای میوه که دست پیشرفت و مدرنیسم آن را تبدیل به آجر و سیمان و کوچهپسکوچههایی یخزده کرد، تا این منطقه هم نصیبی از تجدد برده باشد و سرخوش از تبدیل سبزی روزگار به سختی و سردی!
قلعه اربابی اولین سکونتگاه من
متولد ۱۳۳۷ است و از سال ۱۳۴۳ همراه با خانواده به روستای امامیه آمد، حدود ۴۷ سال پیش. غلامرضا شریفزاده که حالا ساکن محله امامیه مشهد است، میگوید: ۱۰، ۱۲ ساله بودم که به روستای امامیه آمدیم. آن موقع تا چشم کار میکرد اینجا باغ میوه بود و محصولات کشاورزی و قلعه اربابی اولین سکونتگاه من و مادرم در این شهر شد.
آن موقع روستای امامیه حدود ۷ یا ۸ مالک و ارباب داشت به نامهای جواهری، میرزاعلی و ... و قلعه قاسمآباد سه ارباب داشت به نام توتونچیها ... بعد با خنده میگوید: در ضمن اولین حقوق من هم روزی ۷ قرون بود، اما ۷ قرون با برکت!
زمینهایی از متری ۴ قرون تا یک میلیونتومان
سبزی باغها و زمینهایی که آن روز روستای امامیه را تشکیل میدادند هنوز هم در نگاه شریفزاده موج میزند به طوری که از سر حسرت با دست روی پایش میکوبد و میگوید: این زمینها آن موقع برای تبدیل به ساختوساز به متری ۴ قرون فروخته میشد و مردم هم برای ساختن خانه و کاشانه درختها را از جای در میآوردند. زمینهایی که امروزه از متری ۴ قرون به یک میلیون تومان رسیدهاست!
زمینهای قاسمآباد آنموقع برای ساختوساز به متری ۴ قرون فروخته میشد
شریفزاده که اصل وطنش را قاسمآباد میداند میافزاید: من سال ۵۵ ازدواج کردم. بعد از ازدواجم به این محله (خیابان نهضت) آمدم و اینجا مستاجر شدم. آن موقع بیشتر از ۷، ۸ خانه اینجا نبود بعد از مدتی نیز این زمین را خریدم. البته من این زمین را به متری ۵۰ تومان خریدم!
برای خرید از روستای امامیه به مجسمه میرفتیم
او میگوید: از امکانات زندگی یک منبع آب داشت که از سال ۱۳۴۰ شاید هم زودتر تاسیسات آبرسانی قاسمآباد هم همینجا بود. وی در ادامه میگوید: هرچند امنیت آنموقع با وجود اینکه افراد کمی اینجا زندگی میکردند از حالا هم بیشتر بود، اما در ابتدا مردهای محله، شب درمیان گشت میدادند. تنها راه رفتوآمد ما هم به شهر بولوار وکیلآباد بود که پیاده به آنجا میرفتیم و از آنجا برای خرید مایحتاج روزانه به میدان شهدا یا «مجسمه» آن زمان. ما هرکاری که داشتیم باید به میدان شهدا میرفتیم. در واقع مرکز شهر مشهد همانجا بود بعد با خنده ادامه میدهد حتی برای حمام کردن باروبندیلمان را میبستیم و راهی میدان مجسمه میشدیم!
دوسیر گوشت و چند قرون نخود
اول عروسیم روزی ۱۵ تومان درآمد داشتم و همه ارزاقمان را روزانه و سیری میخریدیم مثلا دو سیر گوشت، چند قرون نخود، حتی نفت را در زمستان به قدر احتیاجات روزانه میخریدیم و هیچ وقت فکر نمیکردیم که حتی برای هفتهمان خرید کنیم! با همین حقوق ناچیز دستان به دهنمان میرسید!
آن وقتها که تازه آمدیم اینجا، همین بغل باغ قاسمآباد چاهی زدیم حتی برق و دیگر امکانات اینجا با همت همین چند خانواری که اینجا زندگی میکردند شکل گرفت؛ و آدرسمان برای آشناها منبع آب بود.
میدان نمایشگاه و قبرستان قاسمآباد
شریفزاده در ادامه از قبرستان قاسمآباد میگویدکه امروزه درست وسط میدان نمایشگاه قرار گرفته است وی ادامه میدهد:، چون فاصلهمان از شهر دور بود، وقتی شخصی از اهالی منطقه فوت میکرد آن را همینجا دفن میکردند که هنوز آثار این قبرستان وسط میدان نمایشگاه به چشم میخورد. راستش، چون در نزدیکیمان نیز جایی برای تفریح اهالی محل نبود همین کوه پشت نمایشگاه، به محل نذر و نذورات مردم تبدیل شده بود و شبهای جمعه اهالی منطقه با پختن فتیر (نوعی نان) و چیزهای سادهای از این قبیل به آنجا میرفتند.
ما درختهایمان را میخواهیم
شریفزاده ۶ فرزند دارد که همه آنها در همین محله به دنیا آمده و به خانه بخت رفتهاند. او در تمام مدتی که با وی مشغول صحبت هستم آنقدر از باغها و سرسبزی قدیم این منطقه میگوید، که با شنیدن صدای قارقار کلاغی تنها بر روی تک درخت بیرون از خانه، فکر میکنم داد میزند و میگوید: ما درختهایمان را میخواهیم!
*این گزارش دی ماه سال ۹۰ در شماره ۵ شهرآرامحله منطقه ۱۰ چاپ شده است.

