در این گزارش مروری شده است بر روزگار کوچه راد (وحدت ۳/ ۱) با قدمتی قاجاری که ریشه در یک داستان قدیمی دارد.
محله
پایین خیابان
محله پایین خیابان به دستور شاهعباس اول صفوی بهطول یک کیلومتر از حرم مطهر تا دروازه پایینخیابان ایجاد شد. از آنجا که بخش انتهایی خیابان اصلی شهر در این محله قرار داشت، مردم مشهد به این محله «ته خیابون» میگفتند. اکنون بسیاری از هتلهای معروف مشهد در پایین خیابان قرار دارد.
علیرضا مجنونپور میگوید: ترمه فروشی سرمایه بسیاری میطلبد. برای همین کسانی که به سمتش میآیند، هم باید علاقه داشته باشند و هم صبر زیاد. در غیر اینصورت ضرر میکنند.
ناصر بهلولی، جانباز و آزاده جنگ تحمیلی در اولین روز بازگشتش به مشهد با خوردن سهقلیه جگر روانه بیمارستان شد. خودش میگوید: «معدهام تعجب کرده بود، شاخ درآورده بود و هضم نمیکرد که این چه غذایی است؟»
رضا صادقی میگوید: بسیاری از حسینیههای مشهد، دستخوش تغییر و معاصرسازی شدهاند. اما این تکیه با اینکه ۱۵۰ سال قدمت دارد، ساختار اصلیاش حفظ شده است که آن را بسیار خاص میکند.
با وجود اینکه کله پاچه در برخی ردهبندیهای اینترنتی، رتبه چهارمین غذای چندشآور دنیا را به خود اختصاص داده است، میان مردم منطقه ثامن بازار خوبی دارد.
احمدآقا زرغامنیا یکی از فرصتهای مغتنم کوچه کاشانی ۱۰ است میگوید: برای سماورسازی در شهر صرف نمیکرد که برای خرید وسایل یا تکههایی که لازم دارد، مدام از این سرِ شهر به آن سر شهر بروم.
در منطقه ثامن مشهد میتوان افرادی را پیداکرد که برای راهاندازی فلافلفروشی از جنوبیترین شهرهای ایران به جوار بارگاه منور رضوی آمدهاند و افتخارشان هم این است که اصیلترین فلافل و سمبوسه عرب را میپزند.
سیدمحمدرضا برادرانمحسنیان، ۱۸ ساله بود. بیشتر از ۴۰ روز از حضورش در جبهه نمیگذشت که در عملیات فتح خرمشهر و در منطقه حسینیه کوشک به شهادت رسید و مفقودالاثر شد؛ درست روز پایان عملیات بیتالمقدس!
علیاصغر فرجی میگوید: دروپنجرهسازی از آن شغلهاست که ضایعات فراوانی نیز به همراه دارد؛ ضایعاتی که هر کاسبی با فروش آنها میتواند بخشی از هزینههایش را جبران کند.
زهرا دهقانی فیروزآبادی تعریف میکند: فاطمه دختر بزرگم وقتی به مدرسه رفت حسین که آن زمان چهارسالو نیم داشت اصرار کرد همراه خواهرش به مدرسه برود. میگفت: اگر من را به مدرسه نفرستی، خودم را آتش میزنم!
پدر شهیدان علی و کاظم نوراللهیان به فرزندانش پیوست. حاجآقا نوراللهیان ازآندستکاسبهایی بود که همیشه میگفت طوری باید پول درآورد که در همسایگی حرم، شرمنده امامرضا (ع) نشد.
میهمان سیدمحمود ضیایی هستیم در خانهای که از یک سو منزل نوه «ضیاءالاسلام» است و از سوی دیگر فرزند «نوابصفوی»، اما سادگی چشمگیرش با نسب و موقعیت ساکنانش هیچ سنخیتی ندارد.
خادم تکیه که از خاندان اقوامشکوهی است، میگوید: «این ساختمان اصلا در نداشت و دورتادور غرفهها به یکدیگر راه داشت که مردم مینشستند پشت در حسینیه حصیر و پلاس میانداختیم تا روضهخوانی را بشنوند».
عیدگاه ۶ با تابلوی سروش در گذشته محل استقرار و زندگی یهودیان بود که مردم به آنها جهود (جدید) میگفتند و آنطور که سیدحسن طباطبایی هشتادویکساله میگوید بهنام جهودها معروف بود.
مسجد ائمه بقیع(ع) از تخریبهای اطراف حرممطهر جان سالم به در برد تا در کنار بیش از هفتاد مسجدی که در طرح نوسازی اطراف حرممطهر تخریب و با تجمیع تبدیل به احسن شدند، سرپا بماند.
نوجوان شهید مهدی حقانینجاران، درحالی که هنوز درسش تمام نشده بود تصمیم میگیرد به سربازی برود و به پدرش میگوید: دفاع از اسلام در چنین شرایطی، تکلیف است و رفتن به سربازی اجباری. من الان باید به تکلیفم عمل کنم.
مقبره پیر پالاندوز، مقبرهای که در ابتدای خیابان نواب صفوی در مجاورت بارگاه حضرت رضا (ع) قرار دارد، اما اهالی بیشاز آنکه نامش را بدانند، گنبد زرد و آبیرنگ آن را میشناسند.
راسته عیدگاه هم که ابتدای آن بازار پررونقی واقع شده، در گذشته از یک طرف بهوسیله کوچه حوض نو به محله سرشور و بازار بزرگ و از طرف دیگر به دروازه عیدگاه منتهی میشده است.
علی ربانی که بیش از نیمقرن دوزنده عبا و قبای روحانیان محل و مشهد بوده میگوید: هفتساله بودم که پدرم، مرا به شاگردی برد پیش خیاط، اما مگر اوستاهای آن زمان به شاگردها چیزی یاد میدادند؟
آیتالله سیدمحمدرضا سعیدی، نخستین مرجعی بود که در زندانهای پهلوی دوم و زیر شکنجه ساواک به شهادت رسید.