مجید هادیزاده میگوید: پدرم نقل میکرد روزگاری در مغازه پدربزرگم ۱۰ نفر کارگری میکردند و این رونق مغازهها هم بهدلیل این بود که خبری از کارخانجات کفش نبود و مردم معتقد به پوشیدن کفشهای دستدوز بودند.
محله
پایین خیابان
محله پایین خیابان به دستور شاهعباس اول صفوی بهطول یک کیلومتر از حرم مطهر تا دروازه پایینخیابان ایجاد شد. از آنجا که بخش انتهایی خیابان اصلی شهر در این محله قرار داشت، مردم مشهد به این محله «ته خیابون» میگفتند. اکنون بسیاری از هتلهای معروف مشهد در پایین خیابان قرار دارد.
فرعیهای نخست کوچه سالاریمقدم در گذشته، «قزاقخانه» و «شترخون» نام داشتند، اما بهدلیل مجاورت با گودال دور شهر، سرنوشت دیگری پیدا کردند.
یکی از کوچههای فرعی خیابان وحدت در پایینخیابان که میانبری برای اتصال آن به خیابان طبرسی و شهید نوابصفوی است، کوچه شهید خلیل تشکری است؛ کوچهای طویل که از وحدت ۳/ ۱ شروع و به شهید شوشتری ۴ ختم میشود.
کوچه وحدت ۲۵ روزگاری چسبیده به برج و باروی مشهد بود.وضعیت این کوچه در سال ۱۳۰۳ تفاوت زیادی با حدود ۵۵ سال قبل نداشته است و تنها یک دسترسی کوچک در بخش انتهایی کوچه به خیابان صفوی آن زمان (نوابصفوی کنونی) ایجاد شده است.
حسین حاجیزاده کاسب خیابان کاشانی اجناس زیادی داخل مغازه دارد، از پوشاک تا جاشمعی و ساعت، اما نه دکور لوکسی دارد نه آهنربای دیگری برای جذب مشتری، خودش میگوید: آقا اهلش باید بیاید.
شاید بهتر باشد کوچه شهید عطایی را کوچه شش شهید بنامیم؛ کوچهای در دل دومین فرعی کوچه جوادیه که امروز بیشتر ساکنان قدیمیاش را از دست داده است، اما هنوز سکونت در آن قوت دارد. طبق گفته برادران تشکری که از قدیمیهای کوچه هستند، کوچه پس از شهادت مرتضی عطایی بهنام او شد.
شهید محمدحسن به قول مادرش مثل جوانهای امروزی نبود. اصلا بچههای آن سالها انگار که ره صدساله را یکشبه رفته باشند، در شانزدهسالگی یک مرد چهلساله کامل بودند.
درباره کوچهای کهن در دل مشهد که با کمترین تغییرات کالبدی به زمان ما رسیده است.
حرفهای منبری مسجد گوهرشاد در جان و دل بزرگ لوطیهای محل اثر کرد تا «اصغر حلبی» برود پی درس دین و نماز و روزه واجب و مستحبی، آنطور که گویی این مرد، آن مرد قبلی نیست و به کلی عوض شده است.
گشتی در یکی از کوچههای بهیادگارمانده از عهد صفوی که روزگاری سکونتگاه هندیها و داروغه مشهد بوده است.
پدر شهیدان علیاکبر، حمیدرضا و حسین دهنوی به فرزندان شهیدش پیوست. او تا آخرین نفسهای نودوهفتسالگیاش از اصول و آرمانهایش دست نکشید.
دکتر محمود واعظی میگوید: اگر امروز من از دوجا دکترای علوم قرآنی دارم، مدیون همان خودکار سبز چهل سال پیش هستم که در یک جلسه محفلی گرفتهام.
حاج رجبعلی دهنوی میگوید: مادرش برای آنکه حمید را پایبند خانه کند، به او گفت: دختری را برایت انتخاب کردهام؛ بیا امشب برویم خواستگاری. حمید گفت: من با جبهه ازدواج کردهام.
نخستین نام مطرحشده برای معرفی این کوچه که هنوز هم گاهی قدیمیهای کوچه به آن اشاره میکنند، «قراولخانه حاجبهادر» است؛ نامی که قصهای قدیمی دارد.
حاجیهخانم زهرا دائمی نزدیک به ۳۰ سال است مراسم عزاداری اولبانوی بزرگ اسلام را در ایام فاطمیه در منزل اجدادی خود برگزار میکند. او میگوید: تا هستم درِ خانه اجدادیام بر روی عزاداران فاطمه(س) باز است.
هنوز ردونشان شترها را در چند معبر پایینخیابان میتوان پیدا کرد. در خیابان شهید سالاریمقدم که روزگاری با نام ساربانها شناخته میشد، فرعی ششم بهنام «شترخون» معروف است؛ محلی که در سالهای دور گذشته محل نحر شتر بوده است.
خیابان امیرالمؤمنین (ع) ۶ در نقشه قاجاری مشهد خیابان بزرگی است که روی آن نام حوضخرابه نشسته است و فرعیهایش همه بینام هستند. یکی از این فرعیها آن روزها بهنام خاندان رئیسالساداتیها بود.
نوابصفوی ۵ محل زندگی خاندان و نوادگان سیدنعمتالله موسوی جزایری بودند و نام کوچه به پیشه خانوادگی آنها یعنی رنگرزی نخهای قالی مرتبط بوده است.
شهید محمد مخیر ایرانی ۳۱ سال مفقودالاثر بود. او ۱۲ اسفند۶۲ و در عملیات خیبر و جزیره مجنون به شهادت رسید.
هیجدهمین روز از فصل زمستان سال ۶۲ است که محمدعلی برای آخرینبار مادر را در آغوش میگیرد، بر شانههای پدر بوسه میزند و میرود تا داغ هجران یوسف در دل یعقوب همچنان زنده بماند.