۲۱ سال پیش بانوان محله فردوسی، جلسات قرآن خانگی برپا کردند و همانجا تصمیم گرفتند مکتب حضرتزینب (س) را برای بانوان محله راهاندازی کنند. پول خرید زمین را از همین جلسات جمع کردند و خریدند.
یکی از ساکنان محله سرشور از ماجرای دعای خیر دیگران در زندگیاش میگوید: تأثیر دعای خیری را که از ته دل در حق آدم میشود، نباید دستکم گرفت.
بازنشستههای محله کارمندان دوم بهواسطه سالها همسایگی نهتنها خیلی خوب یکدیگر را میشناسند که به یک خانواده بزرگ شبیه شدهاند و پیوند همسایگی خود را از گذشته تا امروز حفظ کردهاند.
خیرانی از محله ثامن و دیگر محلات اطراف پای کار آمدهاند و با دارایی یا کالای تولیدی خود یک فروشگاه متفاوت را ساختهاند به نام «فروشگاه مهربانی» که درقبال خرید هیچکدام از کالاهایش پولی دریافت نمیشود.
دختران موسسه توانبخشی فتحالمبین با تلاش و پشتکارخلاقیت و هنر آفریدهاند، آنها نشان دادند هر ذهنی با تمرین و پشتکار توانایی ابتکار و خلاقیت را دارد.
غلامحسین خوشعاطفه، کارگر شهرداری باوجود هزینه سخت بیماری فرزندش دربرابر مبلغی که پیدا کرد، وسوسه نشد. او میگوید: دوست دارم وقتی زائری به شهرش برمیگردد به همه بگوید چه بچهمشهدی باحالی!
نام منتصرالملک، نخستین شهردار مشهد بهدلیل وقفهای بزرگش در خاطرهها ماندگار شده است.
«اگر بنای تعطیلکردن مغازهتان را داشتیم، از شما دعوت نمیکردیم اینجا تشریف بیاورید.» این جمله، آغاز تلاش اعضای شورای حل اختلاف است که رویه دیگری برای رسیدگی به پروندههای ارجاعشده در پیش گرفتهاند!
سمانه عرفانیان متولد تهران است. او و همسرش سعید عطاردی بیشاز ۱۰ سال است که در کارهای فرهنگی و اجتماعی فعالیت دارند آنها زندگی خود را صرف شکوفایی استعدادهای محروم محله نوده کردهاند.
آرایشگران جوان محله خاتمالانبیا (ص) یک روز در ماه را صرف اصلاح رایگان کودکان کمتوان ذهنی و جسمی میکنند. داوود گرمرودی که چهار انگشتش قطع شده، بانی این کار خیر است.
دکتر شاهینفر میگوید: ساخت بیمارستان را واقعا از صفر شروع کردم. ابتدا خانهمان استیجاری، ولی بزرگ بود. بعد، آن را از صاحبش که از بستگان همسرم بود، با قیمت مناسب خریدیم. همانجا کار و زندگی میکردم.
کتابخانه عمومی قلم در گذشته منزل «حاج علیاکبر شگفتی» بوده است که بعدها توسط پسرانش حاجخلیل، یوسف و یونس شگفتی، وقف مکان فرهنگی شده و برای استفادهاز این فضا دومنزل دیگر هم خریداری شده است.
حوالی سال ۱۳۲۳ خورشیدی، مرحوم «علیاکبر چلوییدربان» همراه با «سیدمحمود دریکرامت» و ۲۵ نفر از اعضای صنف چلوکبابی، در کوچه دربند نخودبریزها، زمینه شکلگیری حسینیه پزندگان را فراهم آوردند.
مینا گرجستانی با پول حاصل از فروش ساندویچساز اضافهای که در خانه داشت، یک دوک نخ خرید و کسبوکارش را راه انداخت، اما حالا پس از چهارسال، او و همسرش برای افراد زیادی کارآفرینانی کردند.
پزشکان مؤسسه خیریه «امدادگران عاشورا» دلگرمی مددجویان هستند.
علیرضا سعیدی و همسرش برای تامین معاش و مخارج زندگی، به پرورش کرم ابریشم در منزل میپردازند؛ کاری که تا آن زمان سابقه نداشت اما آنها به خوبی از عهده کار برآمدند.
بیبیزهره میرزا بابایی که از کودکی علاقه فراوانی به معلمی داشت، با توجه به نیاز بچههای محله فردوسی و برای رضا خدا، به صورت رایگان به آنها ریاضی درس میدهد.
برومند، محمدزاده، جلائیان و فردوسیپرست، چهار دانشآموز سال سومی دبیرستان محمودیه ۶ هستند که ترجیح میدهند در تعطیلات تابستان به اردوهای جهادی بروند و در راستای محرومیتزدایی روستاها گام بردارند.
خیریه انصارالحجه در سال ۱۳۵۷ مجتمعهایی را خرید تا خانوادههایی را که مشکل مسکن دارند، اسکان دهد و در حال حاضر این مرکز، ۵۰ واحد مسکونی برای خانوادههای تحتپوشش دارد.
پرچم متبرک گنبد امامحسین(ع) را که به مسجد حضرت سکینه(س) آوردند، اینقدر پرشور و حال و معنوی بود که موجب شد چندین نفر از خانمها طلاهایشان را برای بازسازی عتبات عالیات اهدا کنند.