مشهد قدیم - صفحه 7

حاج حسن دامادی ۶۰‌سال است که نانش را از حمام به خانه می‌برد. رفتن زیر دستِ قدیمی‌ترین دلاک شهر حشس غریبی دارد. حسی از زنده کردن خاطرات قدیمی با دستان کسی که از آخرین بازماندگان این حرفه است.
روحبخش، قدیمی‌ترین جوراب‌بافی است که برای نخستین بار جوراب‌بافی را به طلاب آورد، همچنین او جزو نخستین کسانی بود که جدیدترین چرخ‌های صنعتی جوراب‌بافی را به منطقه ما آورد.
علی‌اصغر کربلایی پورصفری سال ۳۶ مغازه‌اش را در خیابان آیت‌الله عبادی راه‌اندازی کرد و از ۲۵ سال پیش فقط تعمیر ساعت انجام می‌دهد.
حاج محمد، رنگرز ۸۰ ساله می‌گوید: تعدادرنگرزهای مشهد خیلی کم شده و ۳، ۴ تا بیشتر در مشهد نیست. قدیما ۳۰‌تا بیشتر بود. آن زمان روزی صدتا تین ۱۷‌کیلویی از چشمه آب می‌‎کردم و می‌آوردم دکان رنگرزی.
م‌زمان با اجرای طرح بزرگ توسعه فلکه حرم (۱۳۶۱‌تا‌۱۳۷۲)، «طرح شبکه جمع‌آوری و دفع فاضلاب حرم و اطراف حرم» نیز طی مراحلی به اجرا درآمد و در سال‌۱۳۶۷ به بهره‌برداری رسید.
آرامستان محله بهمن بسیار قدیمی است؛ این را به‌سادگی می‌توان از نوشته‌های عربی و تاریخ‌های قمری سنگ‌قبر‌های آن فهمید وقتی قدیمی‌ترین سنگ‌قبری را که خبرنگار شهرآرامحله پیدا می‌کند تاریخ ۱۲۸۹ را بر خود دارد.
هنوز هم اسم محله‌شان در قبض‌های آب و برق با این نام درج می‌شود؛ «محله صابون‌پزها»، جایی در خیابان مصلای امروز و چهنوی سابق که یک مشهد آن را با عطر چهل‌گیاه می‌شناسند.
«گرمابه سعدی» هم حمام عمومی دارد و هم نمره خصوصی. حسن موذنی ۵۶ ساله که از ۱۴ سالگی گرداننده این گرمابه است راوی این خاطرات است تا در مورد هویت این گرمابه ۱۱۰ ساله در محله آیت‌ا... خامنه‌ای بیشتر برایمان بگوید.
دهه ۲۰‌قرن ۱۴ خورشیدی که بیش از نیم‌قرن از تولید اتومبیل می‌‏گذشت، پای خودرو‌های سواری کوچک برای استفاده در حمل‌ونقل عمومی به مشهد باز شد؛ این تحول بزرگ با ورود ۱۰‌دستگاه تاکسی به مشهد رقم خورد.
محمد صفرزاده می‌گوید: کارم را با مقداری آهن، کوره آهنگری که خودم ساختم و ابزاری مانند چکش، پتک، سوهان، چرخ چاقو تیزکنی، سندون آهنگری و قیچی حلب بری شروع کردم و اوایل سیخ کباب، زغال‌گیر، خاک‌انداز و کلنگ می‌ساختم.
من جعفر عقدایی، ۷۰ سال پیش در محله ساربان‌ها در پایین‌خیابان متولد شدم. در آن زمان کسب علم و سواد زیاد مرسوم نبود برای همین از ۷ سالگی پیشه‌ام را به‌عنوان شاگرد یک زین‌ساز آغاز کردم.
دانش‌آموزان دبستان شهید جهان‌آرا، بیش از هر دانش‌آموز دیگری تحت‌تاثیر رشادت‌های دلاوران جنگ تحمیلی هستند، نسل سوم مهاجران آبادانی و خرمشهری که مشهد را پناهی برای آمال و آرزوهای‌شان دانسته‌اند.
عباس حافظ دربانی، از آن قدیمی‌های خیابان چهنوست. تاریخ زنده این خیابان از پنج دهه پیش است. او چهنوی قدیم را چنین یه یاد می‌آورد: ۳۰، ۴۰‌سال پیش این خیابان چهارتا مغازه بیشتر نداشت، یک بقالی، یک قصابی، یک نانوایی و یک عطاری، همین.
کتاب راهنمای مشهد اثر غلامرضا ریاضی که مهرماه ۱۳۳۴ منتشر شد، با هدف کمک به زائران تهیه شده و بخشی از سند هویتی مشهد در میانه دهه‌۳۰ و درست قبل از راه‌افتادن راه‌آهن است. این کتاب، بعد از خرید از یک مجموعه شخصی، در کتابخانه شهرداری مشهد نگهداری می‌شود.
اگر پسرم در سن کودکی فوت نمی‌کرد و از غم هجران فرزندم به سرطان مبتلا نمی‌شدم، هیچ‌وقت یاد حسین(ع)، جانم را آرام نمی‌کرد و هیچ‌گاه عزم خود را جزم نمی‌کردم که برای عرض ارادتم به ابا عبدالله (ع) دیگ دیگچه بار بگذارم.
حاج محمد حسین‌قنبری از همان ۴۰ سال پیش که نخستین نانوایی تنوری‌اش را در محله طلاب مشهد راه انداخت هنوز محکم، قوی و با اراده است.
محمدباقر شریف‌زاده، می‌گوید: طبق دستور پدرم رنگرز شدم، به مشهد هم که آمدم همین شغل را انتخاب کردم، با اینکه دیگر اهالی محل تولدم در اینجا همه نانوا شده بودند.
پس از انقلاب، روستای روستای بحرآباد با بخشی از امام هادی (ع) و زمین‌های ابراهیم آباد به شهرکی تبدیل شد به نام شهرک شهیدگذری. شهیدگذری نخستین شهید روحانی منطقه بود که با آغاز جنگ به خط مقدم رفت و شهید شد.
اهالی چهارچشمه با پرورش انواع سبزی و چرای گوسفندانشان در دامنه کوه برای خود بروبیایی داشتند و از صبح تا شب مشغول این بودند که یک لقمه نان حلال به خانه ببرند.
حاج‌آقا کوثری از قدیمی‌‎های محله شیرودی است که از حدود ۵۰ سال پیش به این محل آمده است. می‌گوید وقتی به این محل آمده محوطه اطراف خانه‌اش، سراسر باغ‌هایی بود با دیوار‌های ممتد کاهگلی.