مشهد قدیم - صفحه 4

حجت‌الاسلام والمسلمین علی شجاع امام جماعت مسجد صاحب‌الزمان (عج) در محله آب و برق مشهد از سال‌های پیش از انقلاب با اهالی مسجد همراه بوده و در فعالیت‌های گوناگون مسجد شرکت داشته است.
سیدامیرحسین قاضی‌زاده هاشمی می‌گوید: «من بچه خیابان طبرسی هستم و در واقع نوغانی‌ام. پدربزرگ و مادر و پدرم هم نوغانی بودند. پس از مهاجرتم به اتفاق خانواده به فریمان، دوباره از ۹ سالگی ساکن نوغان شدیم.»
ابوالفضل وطن‌دوست تاریخ تلگرد را در دست دارد. نوع زندگی پنجاه سال قبل در تلگرد، لباس پوشیدن، حضور مردم در کوچه و خیابان، شکل کوچه‌ها و خانه‌ها و حتی شیوه زندگی اربابی در تلگرد قدیم، در عکس‌های او مشاهده می‌شود.
عصر که می‌‏شود، خانه «خاله رشته ‏بُر» میزبان آدم‌های ریز و درشت می‌شود. همسایه‌‏ها، آن‌‏هایی که از دور می‌‏آیند و سفارش رشته برای آش دارند و آن‏هایی که برای رفع چشم‌زخم می‏‌خواهند پیرزن تخم‌مرغی برایشان بشکند.
علی‌اکبر سالاری، مسئول امروز بوفه سینما آفریقا و آپاراتچی دوران گذشته سینما‌های مشهد هنوز با شوق و با همان صدای پرانرژی که برای تیزر تبلیغاتی فیلم استفاده می‌شد، حرف می‌زند.
بیش از نیم‌قرن است که درون کوچه‌کاهی ِشهرک شهیدرجایی خانه‌ای وجود دارد، خانه‌ای که در آن زنی زندگی می‌کند که دیگر اسم خودش را هم به‌یاد نمی‌آورد، آن‌قدر که به او گفته‌اند خانم‌آقا.
عباس آریک می‌گوید: دو سال را در زندگی‌ام فراموش نمی‌کنم. یکی سال ۴۹ که از فوتبال دور شدم و یکی سال ۷۲ که از داوری بازنشسته شدم. من با مدرک داوری ملی بازنشسته شدم و در تمام این سال‌ها بیش از ۲۰۰ دیدار را قضاوت کردم.
«شفیق» تخلص علی‌اکبر خویشاوندی است و این‌طور که خودش می‌گوید، این عنوان را به این دلیل انتخاب کرده تا شفیق شعرهایش باشد.
مسجد جوادالائمه (ع) شاید تنها مسجدی باشد که یک سمت حیاطش باغ دارد و باغبانی ۸۴‌ساله که بیش از ۷۰‌سال از عمرش را در قدیمی‌‏ترین مسجد محله تلگرد مشهد گذرانده است.
«کافه نقاشان» محلی است که نقاشان ساختمان مشهد در آن دور هم جمع می‌شوند و در فرصتی که هنوز صاحبکاری برای نقاشی کردن خانه‌اش به سراغشان نیامده است، گل می‌گویند و گل می‌شنوند.
قاسم‌آباد نام روستایی بوده به وسعت ۴۰ هکتار که اراضی آن متعلق به فردی به نام توتونچیان بوده است. سال ۱۳۴۳ که بحث اراضی ملی مطرح شد، زمین‌های این محدوده با قطعات ۵۰۰ متری در اختیار اهالی قرار گرفت.
حاجی‌کردستانی سطل‌ساز را همه می‌شناسند. او می‌گوید: در قدیم این‌طور شغل‌ها مخصوص اهالی پایین‌خیابان بود، اما حالا دیگر کسی این شغل را ندارد و یادش نمی‌آید از روز‌هایی که سطل‌ها را به ۳ قران می‌فروختند.
سال ۴۰ بود که اهالی دست به کار شدند و با خشت و گل افتادند بر سر یک زمین. مشت‌مشت کاه و گل روی هم رفت تا تک کلاس شرافت با یک سقف گنبدی چوبی و چند نیمکت تیر و تخته‌ای نشست توی قلب محله‌ای کاهگلی.
پایانه «راه ابریشم» یکی از سه پایانه اقماری مشهد است که در محله پورسینا واقع شده است. این مجموعه کوچک نقش بزرگی در باز کردن گره حمل‌ونقل از زندگی بسیاری از مردم در محدوده وسیعی از شهر‌ها و روستا‌های اطراف مشهد دارد.
«محمدحسن فِراتی»از ساکنان قدیمی خیابان چهنو می‌گوید: در گذشته محله یک چاه داشت، صاحب باغ که «میرزا حنایی» نامی بود برای هر دفعه شستن لباس یک «قِران» از زنان می‌گرفت، برای همین آن باغ به «باغ یک قرانی» معروف شد.
حمیدهنرور یکی از اغذیه فروشان قدیمی در محله جنت است. او که کارآشپزی را از پدر خود به ارث برد، هم اکنون با برادرش در میدان ۱۰ دی مشغول فعالیت فروش انواع اغذیه واز همه مهم‌تر پیراشکی مخصوص مشهد است.
کسبه بازارچه ثامن در محله انقلاب، حاج رمضانعلی نیاززاده را که از روز‌های اول ساخت این محله در اینجا حبیب خداست، می‌شناسند. سحرخیز بودنش را به یاد دارند که بعد از نماز صبح بیدار است و مغازه را باز می‌کند.
مغازه‏ عموقربانعلی یک چهاردیواری کوچک است که با قفسه‏‌هایی به سبک ۳۰ سال پیش چیده شده است. دو کفه ترازوی قدیمی و فلزی‏‌اش حکایت از این دارد که بقال قدیمی محله ما هنوز تسلیم شماره‌های دیجیتالی ترازو‌های امروزی نشده است.
اولین گواهینامه درجه سه داوری را سال ۳۹ در تهران گرفتم و کارم را با استخدام در آموزش و پرورش در سال ۴۱ به عنوان دبیر ورزش شروع کردم. در سال ۴۷ شهردار مشهد رئیس هیئت فوتبال خراسان شد و من نیزبه سمت دبیر هیئت فوتبال استان انتخاب شدم.
محمدرضا ن‍ژادی‌پور می‌گوید: سال ۴۷ اول شهریور و نزدیک شروع مدارس بود، خدا شاهد است همان روز اول افتتاح مغازه، نزدیک به ۲۰ بچه آمدند و مغازه را مو برداشته بود!