در چهارراه آسایشگاه خیابان المهدی یک ردیف دیوار سیمانی تا وسط کوچه کشیده شده و سه درِ فلزی بزرگ از میانش باز شده که راه ورود به خانههای جذامیان است. آدمهایی که جذام، دست و پاهایشان را خورده است.
فاطمه هراتی از شهرهرات یزد به مشهد آمد و میگویند او اولاد میخواست که بعداز حاجترواشدن اتاق سهدرچهار خودش را همراه با درخت توت حیاط و چاه آبی وقف مسجد کرد. مردم هم روی همان زمین بنای مسجد را ساختند.
سال تاسیسش به ۱۳۵۴ برمیگردد، که خیّری زمین ۵۰۰ متریاش را وقف ساخت مسجد کرد. گرچه حالا کسی از نام و نشان آن واقف خبر ندارد، اما بیشک دعای خیر ۹۰۰ نفر نمازگزارِ مسجد «صاحب الزمان (عج)» پشت سر اوست.
همان موقع که چرخ روزگار مردم اسلامیه را به نقطهای رساند که خانهشان را ترک کنند و سقف جدیدشان را در دل زمینهای کشاورزی بزنند، اولین مسجد اسلامیه به نام صاحبالزمان (عج) هم متولد شد.
مسجد آیتالله میلانی یکی از مساجد فعال منطقه سه مشهد است این مسجد، بیش از ۵۰ سال پیش، باغی ۶۰۰ متری بوده است که با مشارکت واقف و جمعی از اهالی محله به مسجد تبدیل میشود.
ملکالشعرای آستانقدس منصبی بود که از دوره قاجار ایجاد شد، روال به این ترتیب بود که نایبالتولیه وقت، شاعر منتخب را به دربار معرفی و شاه نیز معمولا حکم ملکالشعرایی را به نام این شاعر صادر میکرد.
«پنجتن ۷۰، سهراه اول، سمت چپ، زمین خالی کنار مسجد.» اینجا مکان فعالیت قدیمیترین هیئت محله پنجتن است. آدرس هیئت «صاحب الزمان (عج)» که از سال ۵۸ تاسیس شده، بسیار دقیق است. فقط پلاک ندارد!
خانم رنجبر میگوید: حاجیدستمالچی واقف مدرسه حضرت رقیه(س)، مردی بازاری بود که صبحهای بسیاری با خوراکی یا جعبه شیرینی، گلاب و... به مدرسه میآمد. او خوراکی را بین بچهها توزیع و نمازخانه را با گلاب خوشبو میکرد.
به دنبال اجرای وصیت پدرم که خواسته بود با یکسوم اموالش حوزه علمیه یا درمانگاه تاسیس کنیم، ساختمان کناری چاپخانه را که در گذشته بخشی از منزلمان بود، تجدیدبنا کردیم؛ طوری که طبقه پایین را حسینیه و بالا را مدرسه علمیه ساختیم.
اگر بخواهیم درباره شاهانی که گوربهگور شدند، حرفی بزنیم، قطعا نام نادر بر بلندای فهرست میدرخشد؛ شاهی که چهاربار دفن شد تا به آرامگاهی که اکنون در آن آرمیده است، برسد.
اوایل دهه۵۰ و در محلهای که روزگاری جز زمینهای کشاورزی چیزی نداشت، مسجدی سر برآورد که نه فقط مأمنی برای نمازگزاران بود که حدود یکدهه بعد تکیهگاهی برای جوانان رزمنده شد.
حسین قاسمخانی میگوید: نزدیکترین فرد به خواهرم، من بودم. تکیهکلامش رسیدگی به نیازمندان بود! گاهی به او میگفتم «پس برای خودتان چی؟ دستکم شرایط زندگیتان طوری باشد که راحت باشید!»، اما زیر بار نمیرفت و به زندگی ساده خودش راضی بود.
شاهزاده رابعهخانم احترامالسلطنه همسر منتصرالملک در راستای اجرای وصیت همسرش، در بخشی از املاک جعفرآباد آن زمان، بانی ساخت بیمارستان منتصریه مشهد شد.
شکل و شمایل مسجد امام سجاد(ع) به خانههای ویلایی کوچک میماند، همین وضعیت باعث شده یکی از همسایههای مسجد منزل مسکونیاش را وقف مسجد کند تا بتوانیم فضای مسجد را افزایش دهند.
میرزا علیاکبر نوقانی در کنار تدریس علوم دینی در مدرسه علمیه نواب، تغییرات بزرگی در حوزه علمیه مشهد رقم زد.
میدان میرزاکوچکخان را که پشت سر بگذاری، پارک رستگار مقدم پیش رویت است. ابتدا فکر میکنی نام پارک را از نام شهید انتخاب کردهاند، اما بعد متوجه میشوی «رستگارمقدم» نام واقف پارک است.
در کاروانسرای باباقدرت تعدادی حجره برای مبادلات تجاری وجود داشت که از سوی آستانقدس به افراد مختلف اجاره داده میشد. باباقدرت بهدلیل قرار گرفتن در مسیر اصلی حرکت کاروانهای زائران، از نظر فعالیتهای اقتصادی و تجاری رونق خوبی داشت.
مرحوم حاجشیخابراهیم امامی سالهای اواخر حکومت پهلوی ۶۰۰ متر زمین را به نیت ساخت از آستان قدس رضوی اجاره کرد و دور آن را دیوار کشید. بعد از درگذشت او برادرش حاج محمدعلی توسعه مسجد و مدرسه را به عهده گرفت.
«حاجرضا شادمان» پیرمردی که در ۸۸ سالگی برای ادامه زندگی، دستان پینهبستهاش را در خاک فرو میبرد و از کاشت و برداشت سبزی زندگی میگذراند. تنها دارایی او زمین ۳۰۰ متری بود که وقف مسجد کرد.
جواد مرادنژاد، ۲ ملک خود را در حوزه سلامت وقف آستانقدسرضوی کرد و نتیجه آن کمک به ساخت بزرگترین مرکز ناباروری شرق کشور بود. میگوید: استقبال بینظیر زوجین نابارور برای بهرهمندی از خدمات خبری خوشحالکننده است.