رهبرشهید - صفحه 6

من کوچک‌ترین فرد آن مکتب بودم -شاید آن وقت، حدود پنج‌سالم بود- و، چون هم خیلى کوچک بودم، هم سید و پسر عالم بودم، این آقاى «ملّامکتبى»، صبح‌ها من را کنار دست خودش مى‌نشاند.
مقام معظم رهبری سال ۸۱، در منزل شهید حسن بینا‌باجی با درخواست خانواده شهید برای راه اندازی و تجهیز پایگاه بسیج مسجد محله کمک مالی کردند.
محمدعلی غفاریان در زیرزمین خانه‌اش، دو دستگاه تکثیر داشت که اعلامیه‌ها را با آنها، چاپ و توسط پسرش محمدصادق و دوستانش بین مردم توزیع می‌کرد. خانواده غفاریان، یکی از ۲۰ خانواده‌فعال انقلابی در مشهد بود.
موسی عصمتی، شاعر ۵۰ ساله روشندل محله سرافرازان ماه رمضان سال ۱۳۹۳ بعد از یک سال چشم انتظاری با رهبر معظم انقلاب دیدار کرد.خودش از آن دیدار به عنوان «دیدار یار» یاد می‌کند.
حاج رجبعلی دهنوی می‌گوید: مادرش برای آنکه حمید را پایبند خانه کند، به او گفت: دختری را برایت انتخاب کرده‌ام؛ بیا امشب برویم خواستگاری. حمید گفت: من با جبهه ازدواج کرده‌ام.
رهبر انقلاب اگر به خانه شهیدی پا بگذارد، اهالی فقط سکوت می‌کنند تا فیض این حضور و دیدار از دستشان نرود. اتفاقی که برای خانواده شهید محمد شاهنگی در چند سال گذشته رخ داد.
مادر شهید سیدعباس شکوه‌السادات وصیت‌نامه فرزندش را در تعداد زیاد کپی کرده است و به جوانان هدیه می‌دهد. ویژگی این وصیت‌نامه این است که درست یک‌روز پیش از شهادت سیدعباس نوشته شده است.
حسن بهرام‌‍‍‍‍‍‌فر جانباز محله سرافرازان می‌گوید: روزی که رفتم جبهه فکر می‌کردم یا اسیر می‌شوم یا شهید؛ هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که گزینه سومی به نام «جانباز قطع نخاعی ۷۰ درصدی» هم وجود دارد.
اره‌کشی و کار کردن در این حجره قدیمی آن‌قدر وسوسه‌انگیز است که پای خیلی‌ها را وقت گذشتن و عبور از کوچه، سست می‌کند تا با اوستاحسین، عکس یادگاری بگیرند.
مادر شهید چوبدار یک ماه پس از برآورده‌شدن آخرین آرزویش، یعنی دیدار با رهبری دار فانی را وداع گفت و شادمانه به دیدار فرزند شهیدش شتافت.
حاج محمدرضا آتشبار از ۱۸ سالگی مداحی و روضه‌خوانی را شروع می‌کند و، چون در این زمینه ریشه‌ای خانوادگی دارد می‌تواند به موفقیت‌هایی خوبی دست یابد و در محضر مقام معظم رهبری نیز به ذکر مصیبت بپردازد و مورد تشویق قرار گیرد.
احمد نطنزی، جانباز ۷۰ درصد، یک روحانی پژوهشگر است که کتاب‌های بی‌شماری از جمله «فقه اسلامی»، «کربلاپژوهی»، «شرح اذن دخول امام‌رضا (ع)» و... را ترجمه کرده است.
پس از شهادت حسن علیمردانی و در پی آن پیروزی رزمندگان در عملیات فتح‌المبین، امام‌خمینی با شنیدن رشادت‌های این سردار خراسانی فرمودند: «تنگه چذابه را تنگه شهیدعلیمردانی بنامید».
سیدحسین سیدخدادادی، متصدی خبازی شماره ۶۰۰ مشهد است.  او اولین نانوایی در منطقه سلمان یا همان محدوده پنجتن را زمانی که اطراف مغازه‌اش تنها زمین‌های کشاورزی بوده، راه‌اندازی کرده است.
سیدمحمدجواد حسینی، که توفیق قرائت قرآن در محضر رهبری را داشته می‌گوید: حضرت آقا پس از تلاوتم، من را موردتفقد قرار دادند و فرمودند صدای تو عالی است و آینده روشنی را در بخش تلاوت برای شما پیش‌بینی می‌کنم؛ به شرط اینکه مسیر درستی را طی کنید.
زینب مولوی، مادر ۸۲ ساله شهیدان ساقی باوجود مصایبی که دیده دلی جوان و روحیه‌ای تحسین‌برانگیز دارد. فرزند دومش جانباز است، دیگری شهید مأموریت سپاه، فرزند چهارم شهید دفاع‌مقدس و فرزند ششم جانباز و آزادۀ دفاع‌مقدس.
خدیجه غلامپور، مادر شهید «حسن بیناباجی» می‌گوید: سال‌ها بعد از شهادتش یکی از دبیر‌های دختر کوچکم که با حسن در یک مدرسه درس خوانده بود، وقتی می‌فهمد دخترم، خواهر شهید  بیناباجی است، می‌گوید همان زمان دانش‌آموزان انقلابی شناسایی شده بودند و اسامی برخی که فعال‌تر بودند در فهرست ترور قرار گرفته بودند.
سلیمان خزائی روایت‌های جذابی از عکس‌هایی دارد که روزهای جنگ گرفته است.
23آذر 1357 و حمله به بیمارستان امام رضا(ع) مشهد یکی از غمگین ترین حوادث انقلاب اسلامی ایران است که همچنان پس از گذر چهار دهه و اندی از آن، روایتش درد دارد. قصه این تراژدی با یک جمله شروع می شود: «حرکت چماق به دست ها».
کمتر از دوساعت پس از اقامه نماز ظهر عاشورا در حرم‌مطهر اتفاقی افتاد که داغ دل عزاداران حسینی را دوچندان کرد. انفجاری مهیب در قسمت بالای سر ضریح حضرت جان 26زائر امام مهربانی‌ها را گرفت و 141نفر را روانه بیمارستان کرد. بمب درست زیر پای زائرانی منفجر شد که دست‌هایشان به ضریح گره‌خورده بود. چهره اشک‌بار عزاداران حسینی خونین شد. چند روز دیگر بیست‌وهشتمین سالگرد آن حادثه‌ می‌رسد.