همایون لعلی، سازی را حمل میکند که فقط ابزار موسیقی نیست، بخشی از زندگی و هویت اوست. او بازنشسته پلیس افغانستان است و حالا چهارسالی میشود که ساکن گلشهر مشهد است. صدایش نوای نغمههای محلی افغانستان را تداعی میکند.
سعید ملک نژاد، بازیگر پیشکسوت تئاتر، یکی از هنرمندانی است که به معنای واقعی خاک صحنه خورده است. این شبها سریال «۰۲۴» با هنرنمایی او از شبکه یک سیما در حال پخش است. دغدغه پویایی تئاتر مشهد همیشه با او بوده است.
صدیقه شکری نوجوان ۱۷ سالهای که عشق او به نقاشی سبب شد که در مسیر هنری اصیل و ایرانی با پیشینه تاریخی مربوط دوره شاهعباس اول صفوی روی بیاورد. او میگوید: استاد فرشچیان الگوی من برای پیشرفت در نگارگری است.
احمد امیریپور؛ نویسندهای که کتابهایش هنوز در کتابفروشیها مخاطب دارد، اما غریب و خسته و تنها در گوشهای از این شهر، با ناگواری زندگی دستوپنجه نرم میکند. خستگی را میتوان در چشمهایش دید و تن نحیفی که زیر بار زندگی خم شده است.
سیدهزهرا ناصری میگوید: قصد داشتم تابلویی درست کنم که زمینه آن از هستههای خرما بود. برای این کار به صدها دانه خرما نیاز داشتم. پس ماه رمضان از اقوام خواستم که دانههای خرمایشان را دور نریزند و به من بدهند.
سیدجلیل حسینیزهرائی پیشکسوت عکاسی و ساکن محله کارمندان اول است. او دهها مقام در جشنوارههای سراسری عکس کشور و دومدالطلا از جشنوارههای معتبر آساهی شیمپون ژاپن و دانشگاه ویلمینگتون آمریکا را در کارنامه خود دارد.
عذرا مصطفایی، از قدیمیهای محله است که هشتسالی میشود شروع به درستکردن مهر نو از مهرها و تسبیحهای شکسته کرده است. آوازه این کار دلی چنان پیچیده که خیلیها مهرهای شکسته خانهشان را برای مهرسازی دوباره به خانه او آوردند.
معماری استاد دانشدوست تقلیدی از فرمهای گذشته نیست و به هویت محلی ضریب میدهد. هر کدام از آثارش، پیوندی میان فرم، معنا و تجربه انسانی برقرار میکند. طراحیهای او هم به تجربه زیست شهری نزدیک است، هم هویت میسازد و هم برای مردم پذیرفتنی است.
سمانه احسانینیا؛ بانویی که در جریان یک تصادف هولناک، قطع نخاع شد، حالا با دهانش نقاشی میکشد، سازدهنی میزند، سخنرانیهای انگیزشی دارد، کتاب تألیف کرده و بهتازگی یک استارتاپ در حوزه کارآفرینی راهاندازی کرده است.
طاهره صفارکاخکی طی سیسال خدمت، علاوهبر تدریس و مدیریت مدارس مختلف، هنرش را هم به شاگردانش آموزش داده است. او در زمان جنگ برای رزمندگان کلاه و شال میبافت و حالا هم برای پاکبانان محلهاش کلاه بافته است.
نجمه رحمانی تابستان امسال، به واسطه یک دوست، گمشده خود را در دنیای طراحی پیدا کرد و با شرکت در دورههایی به میزبانی مسجد چهاردهمعصوم (ع) در محله شهید قربانی، تلاش کردهاست علاقهاش را به مهارت تبدیل کند.
تحقیق حسین حقمنش درباره اینکه چرا از نماز جماعت استقبال نمیشود و رفع نواقص نمازخانه که نتیجه آن به افزایش سهبرابری شرکتکنندگان در نمازجماعت مدرسه منجر شد، در جشنواره نوجوان خوارزمی مقام اول استان را کسب کرد.
محمدرضا پودینه هنرمند نوجوان مشهدی میگوید: من هم سفال کار میکنم و هم کاردستی، اما نقاشی و خوشنویسی را به طور جدی دنبال میکنم. دیپلم خوشنویسی دارم و هماکنون برای فوقدیپلم میخوانم.
شعر و داستان بخش جداییناپذیر زندگی امیر افتخارزاده بوده است؛ ایوان خانه پدربزرگش، هر هفته مکانی بود برای مشاعره و گپوگفتهای ادبی. او هم در چنین فضایی رشد کرد و با کلمهها انس گرفت اما بدلیل روحیه پرسشگری حسابدار شد.
خطاطان مشهدی از دیرباز، نقشی مهم و اساسی در تکمیل و زیباتر کردن هنر فاخر خوشنویسی داشتهاند. سلطانعلی مشهد، یکی از نخستین مفاخر این عرصه است که افتخار مجاورت بارگاه منور رضوی و اطلاق عنوان مشهدی را نیز دارد.
علی دشتبان بعداز هفت سال تلاش مستمر، کتاب «از او وَختا» را منتشر کرده؛ کتابی که گنجینهای از واژگان، بازیها، اشعار و آیینهای فراموششده مشهدیها را پیش روی مخاطب میگذارد.
خیلیها محسن عبادی را به عنوان یکی از استادان مسلم هنر خوشنویسی کشور میشناسند. کتابت سردر حرم کاظمین، کتابت پرچم حرم امیرالمومنین (ع) و کتابت خطبه فدکیه حضرت زهرا (س) از جمله آثار اوست.
مصطفی سزاوار، عکاس ۶۷ ساله میدان دهدی (سوم اسفند) میگوید که عکاسی را نزد پدرش که هم اکنون ۹۲ سال دارد. او این این مغازه را ۵۰ سال پیش به قیمت ۱۷ هزار تومان خریده است.
علیرضا مقدسی دغدغههایی از جنس کارآفرینی و اشتغال دارد. او سعی کرده است در حوزه تئوری به مقوله توسعه کارآفرینی کمک کند. همین موضوع سبب شد بخش زیادی از مطالعاتش در زمینه کارآفرینی را به رشته تحریردربیاورد.
معصومه هراتیصادق در آستانه شروع پنجمین دهه از زندگیاش، بهترین و درستترین کار عمرش را انجام داده و مشغول نوشتن شده و کتابهای «رؤیای ابریشم» و «غریبهای در کوهستان» دو اثر اصلی اوست.