عمر زندگی مشترک مرضیه و علی موسوی گرچه به یک سال هم نرسید، معنایی برایشان پیدا کرد که هنوز هم جای صحبت دارد. مرضیهخانم عکس و یادگاری زیادی هم از آن سالها ندارد، جز یک قاب عکس از علیآقای شهید که او را همیشه به یاد خوابی که زمان مجردی دید، میاندازد.
وقتی صلیب سرخ شروع به ثبت اسامی اسرا کرد، براتعلی عباسزاده شد اسیر شماره یک و اولین کارت اسارت به نامش زده شد. او اوج دوران جوانی یعنی از نوزده تا بیستونهسالگی را در اسارت گذراند.
غلامحسین احمدی خباز پدر دو شهید است. پسر بزرگتر محمدمهدی که در ۱۸ سالگی به جبهه رفت و سال ۶۴ شهید شد. محمد تقی هم شیمیایی شد و بعد از سالها رنج بیماری، به یاران شهیدش پیوست.
حاج حسن خباز عشق جبهه بود، دو سال از حضورش در جبهه میگذشت، اما به خاطر سن بالایش، دیگر نمیگذاشتند اسلحه به دست گیرد، برای همین کارش ساخت سنگرهای امن برای رزمندگان بود.
سیدجواد عبدی اولین پسر خانواده بود که بعداز هفدهسال در عملیات والفجر ۸، جان خود را تقدیم اسلام و دفاع از وطن کرد. پدر شهید میگوید: سیدجواد میگفت «امام دستور داده است و باید برویم. من به خاطر ناموس و این خاک میروم.»
مادرشهید محسن صادقی میگوید: وقتی شنیدم محسن تخریبچی شده و شبها برای خنثیکردن مین میرفته، خیلی تعجب کردم چون از تاریکی میترسید. چطور میتوانست شب برود وسط بیابان؟ چقدر در جبهه تغییر کرده بود.
از زمانی که محمدرضا غلامی برای رسیدن به جبهه تلاش میکرد، سالهای زیادی گذشته است، اما بعضی خاطرات هنوز برایش تازهاند، مانند خاطره نجات یک سرباز که هنوز هم در ذهنش مانده است.
نام شهید ابوالحسن مقیمیشهری در تاریخ دفاع مقدس شهرستان گناباد، بهعنوان «اولین شهید» به ثبت رسیده است. مردی که با آغاز جنگ تحمیلی، داوطلبانه به جبهه رفت و پس از ۱۰ روز جهاد در منطقه دهلران به شهادت رسید.
ثریا معافیان مادر شهید عباس معافیان است که در سال ۱۳۶۰ به شهادت رسید هنوز دلش سوز آن روزی را دارد که خبر شهادت عباس در محله پیچیده بود و برخی از منافقانی که آنجا بودند از خبر شهادت پسرش خوشحال شدند.
حسین درخشی، معروف به «آقانیاز»، پدر شهید علی اکبر درخشی که راوی روزهای انقلاب در محله کوی سلمان بود به فرزند شهیدش پیوست.
حاجمحمدعلی غفاریان که از همان ابتدا دوستی و حسن نیتش را نسبت به آیتالله خامنهای ثابت کرده بود، در شمار فعالان انقلاب قرار گرفت تا حالا به عنوان یکی از چهرههای موثر انقلابی در مشهد شناخته شود.
حسین ترابی در عملیات بدر و جزیره مجنون شهید شد، در روز ۲۲ اسفندماه سال ۶۳ و وقتی که تنها ۱۸ سال داشت. مادرش فاطمه خانم می گوید این خبر برای ما آن هم در شب عید مثل عیدی بود که از طرف خدا آمد.
حجت الاسلام حسن نوروزی از این ۱۰ سال اسارت به عنوان بهترین سالهای زندگی اش یاد میکند و میگوید: همه چیز نظم داشت و یکسره درحال آموزش دیدن بودیم. وقتی میپرسیم یعنی شکنجه نشدید؟ میگوید: اسیر بودیم؛ میهمانی که نرفته بودیم! کتک و شکنجه چاشنی اسارت است.
بر اساس گزارش روزنامه قدس و دیگر جراید استان، ورود نخستین آزادگان خراسانی به مشهد در دو گروه سازماندهی شده بود: گروهی ۶۹ نفره و گروهی ۴۷ نفره. این تعداد، هرچند در قیاس با دهها هزار آزاده سراسر کشور کوچک به نظر میرسید، اما برای هر خانواده یک جهان بود.
حالا بعداز ۴۳ سال، هنوز از خانه شهیدان دهنوی که عکس سه شهیدشان بر سردر آن نقش بسته است، هر سهشنبهشب، صدای روضه اهلبیت (ع) بلند میشود و همسایهها را به حضور دعوت میکند.
علی قربانزاده ۹ سال از بهترین سالهای زندگیاش را در اردوگاههای عراق گذرانده است. او پیش از اسارت کلاه بافتنی با دست خط یکی از هم وطنان هدیه میگیرد که او را در اردوگاه دلگرم نگاه میدارد.
مرضیه غفوری شعرباف خواهر شهیدان حمید، مجید و وحید غفوری شعرباف است. حمید در عملیات کربلای ۴ شهید شد. ۱۰ روز بعدش مجید براثر اصابت ترکش خمپاره آسمانی شد و بعد هم نوبت به وحید رسید که در عملیات پاکسازی میدان مین پرکشید.
حاج محمود اکبرزاده از انقلابیهای قدیمی مشهد و همراه همیشگی رهبر شهید بوده است. همان استاد فنی است که همه مداحان او را به خوبی میشناسند و افراد بسیاری را تعلیم داده است.
حاجحسن عاشوری از چهرههای سرشناس انقلاب مشهد که ۴ فرزند پسر دارد. مجتبی و محسن شهید شدهاند، محمد طلبه است و مهدی نیز کلکسیونی از زبانهای خارجیست. حاجحسن معتقد است که فرزندانش از نعمتهای انقلاب هستند که نصیب او شدهاند.
فعالیتهای انقلابی محمدکاظم چوبدار با لباس ارتشی او همخوانی نداشت برای همین خیلی زود و در اثر اختلافی که با یکی از سرهنگها پیدا میکند، علاوه بر انفصال از خدمت، محکوم به زندان شد.